چرا احساسات منفی آنقدرها هم بد نیستند؟

نظرات 2
27 دقیقه مطالعه

چرا احساسات منفی آنقدرها هم بد نیستند؟
(و چگونه باید با آنها کنار بیایید)

تریسی کندی

همیشه نسبت به احساسات منفی واکنش منفی داشته ام. هرگز دوست نداشتم غمگین، عصبانی یا ترسیده باشم. من ترجیح می دهم همه چیز مثبت و شاد باشد – برخی می گویند رنگین کمان و آفتاب. بسیاری از اینها به من مربوط می شود. من در خانواده ای بزرگ شدم که بر مثبت بودن، دلگرمی و خوش بین بودن تمرکز داشتند.

وقتی ناراحت بودم به طرف روشن نگاه می کردم. وقتی ترسیدم از آن عبور کردم. وقتی غمگین بودم از آن گذشتم. اینطور نیست که زندگی آسانی داشته باشم، عاری از دلشکستگی، غم و چالش. من تعداد زیادی از این ها را داشته ام؛ اما من هرگز تصمیم نگرفتم روی آن طرف چیزها تمرکز کنم. فکر می کردم همه چیز خوب است. تا زمانی که واقعا همه چیز خوب نبود.

چندین سال پیش، برای اولین بار متوجه شدم که با اضطراب روبرو هستم. و نه فقط کمی اضطراب.
ما هنگام صحبت، با وحشت کامل و ناتوان کننده ای روبرو هستیم که کنترلی بر آن نداریم. یک زمانی نمی خواستم شوهرم صبح سرکار برود. اگر تا به حال از اضطراب رنج می برده اید، می دانید که این چقدر می تواند سخت باشد. به‌عنوان کسی که همیشه ماجراجو بوده، به ندرت ترس را احساس می‌کند و برای مثبت‌اندیش بودن تلاش می‌کند، این من نبودم و نمی‌دانستم چه کار کنم.

چیزی که یاد گرفتم (که همیشه می دانستم، اما شاید هرگز به طور کامل متوجه آن نشدم) هنگامی که با آن اضطراب روبرو شدم، این بود که این یک نشانه بود. نشانه ای که نشان می داد چیزی در زندگی من درست نیست. این راهی بود که طبیعت به من می گفت من از مسیر خودم خارج شده ام.
چیزهای زیادی در بشقاب من بود، من خیلی مراقب خودم نبودم و باید سرعتم را کم می کردم.

اگر این 2×4 روحی احساسات منفی به من ضربه نمی زد، شاید سرعتم کم نمی شد. شاید بتوانم بسیاری از احساسات «منفی» زندگیم را از بین ببرم، اما برخی از آن‌ها واقعاً از بین رفته بودند.

من یاد گرفتم که احساسات منفی نه خوب هستند و نه بد. آنها در واقع منفی نیستند. آنها فقط چنین احساسی را با خود به همراه  دارند.
آنها «بخشی از زندگی و انسان بودن» هستند.

ما باید فضایی را فراهم کنیم تا اجازه دهیم زندگی گاهی اوقات دشوار، چالش برانگیز و فوق العاده سخت باشد تا منجر به احساسات ناراحت کننده یا منفی شود. ما باید یاد بگیریم که آنچه را که این احساسات می‌خواهند به ما بگویند را بپذیریم، بپذیریم و بفهمیم. ما باید قدرت و ارزش این احساسات را بیاموزیم.

قبل از اینکه بیشتر به این موضوع بپردازیم، می‌خواهم مطمئن شوید که در حال حاضر، من را به عنوان یک درمانگر یا روانشناس نبینید. اینها تجربیات من از احساسات منفی برای خودم و صدها نفری است که با آنها کار کرده‌ام و از تحقیقات و آموخته‌هایی است که در طول سال‌ها داشته‌ام. من می خواهم به پیچیدگی احساسات انسانی احترام بگذارم و آن را دست کم نگیرم. آنها هزاران سال است که توسط فیلسوفان، روانشناسان و دانشمندان مورد مطالعه قرار گرفته اند – هر کدام با نظریه های خاص و اغلب رقیب های خود.

با این اوصاف، بیایید نگاهی به برخی از احساسات منفی بیندازیم، چرا آنها در نهایت آنقدر منفی نیستند و چگونه آنها را در آغوش بگیریم تا زندگی کامل تری داشته باشیم.

فهرست مطالب

  • احساسات منفی چیستند؟
  • چرا احساسات منفی آنقدرها هم بد نیستند؟
  • چگونه احساسات منفی را بپذیریم و آنها را به انگیزه مثبت تبدیل کنیم؟
  • وقتی احساسات منفی بد می شوند…
  • نتیجه

چرا احساسات منفی آنقدرها هم بد نیستند؟

احساسات منفی چیست؟

عواطف منفی به هر احساسی گفته می شود که به نوعی باعث ایجاد احساس بد در شما می شود. خشم، ترس، اندوه، دلسردی، ناامیدی، گناه، شرم، انزجار، بی انگیزه بودن… هرچقدر که بگویید. همه ما این ها را احساس می کنیم. چه آنها را تصدیق کنید یا نه آنها وجود دارند.

در دهه 1970، روانشناس پل اکمن (که بیشتر برای مطالعه حالات چهره و نحوه ارتباط آنها با احساسات، شناخته شده است) شش احساس اساسی را شناسایی کرد: شادی، غم، انزجار، ترس، تعجب و خشم. جالب است که چهار مورد از شش مورد از این موارد در دسته «منفی» قرار می گیرند.

در سال 1980، روانشناس رابرت پلاچیک، هشت احساس اساسی را شناسایی کرد: شادی، غم، اعتماد، انزجار، ترس، خشم، انتظار و تعجب. باز هم چهار مورد از این هشت مورد ممکن است منفی در نظر گرفته شوند.

هر دوی آنها دامنه احساسات را گسترش دادند تا بسیاری دیگر را دربر گیرند. دکتر پلاچیک یافته های خود را از طریق چرخ احساسات (شکل زیر) گسترش داد تا طیف، درجات و روابط بین این احساسات را نشان دهد.

اگر آن را در گوگل جستجو کنید، می‌توانید فهرستی از 10، 20 احساس برتر و بیشتر را پیدا کنید، اما برای سلامت عقل، می‌توانیم با اینها شروع کنیم.

چرا احساسات منفی آنقدرها هم منفی نیستند؟

در حالی که احساسات منفی ممکن است احساس بدی به شما بدهند، اما در نهایت برای ما بد نیستند. در اینجا هفت دلیل وجود دارد که چرا احساسات منفی آنقدرها هم بد نیستند.

چرا احساسات منفی آنقدرها هم بد نیستند؟

  1. آنها احساسات عادی هستند.

از اینجا شروع می کنیم، زیرا در طول مسیر، تجربه احساسات منفی تبدیل به چیز بدی شد. در دنیایی که به حضور، سپاسگزاری و شادی تشویق شده ایم (که من هم با آن موافقم)، شاید با صحبت نکردن در مورد این واقعیت که احساسات منفی بخشی طبیعی و اجتناب ناپذیر از زندگی هستند، به خود بدی می کنیم.

این باعث می‌شود وقتی آنها را احساس کنیم، حتی بدتر هم بشویم. تجربه «حالات» متفاوت، همه بخشی از انسان بودن است.

زمان آن رسیده است که نقش بد خلقی را در زندگی خود ارزیابی کنیم. ما باید بدانیم که آنها بخشی عادی و حتی مفید و سازگار انسان هستند. آنها به ما کمک می کنند تا با بسیاری از موقعیت ها و چالش های روزمره کنار بیاییم.

  1. آنها در راستای یک هدف هستند و نیت مثبتی دارند.

اگر در مورد هدف اصلی پشت احساسات منفی تحقیق کنید، همه آنها یک چیز مشترک دارند:

آنها یک هدف تکاملی را برای بقا، سلامت یا رفاه ما انجام می دهند.

به عنوان مثال، ترس سیگنالی برای ما است که چیزی اشتباه است و ما را از خطر محافظت می کند و به ما این امکان را می دهد که زنده بمانیم. غم و اندوه احساس ارتباط و همدلی را افزایش می دهد و جامعه را می سازد.
انزجار یک واکنش نامطلوب ایجاد می کند و ما را از چیزهایی که می تواند به ما آسیب برساند یا مسری باشد، دور می کند. شرم و گناه ما را ترغیب می کند که کار درست را انجام دهیم و اشتباهات خود را اصلاح کنیم. خشم یک مکانیسم حفاظتی است که الهام بخش عمل می شود و باعث می شود که برای تغییر یک موقعیت، کاری انجام دهیم.

مطمئناً بدون این احساسات، ما به عنوان یک گونه در جایگاهی که اکنون هستیم، نبودیم. همه این احساسات چیزهایی هستند که ما باید برای بقا و رشدمان، با آنها احساس هماهنگی کنیم.
ممکن است بعضی از آنها احساسات منفی همراه خود داشته باشند، اما به هرحال همه آنها یک نیت اساسی و مثبت و دلیلی برای وجود داشتن دارند. ما باید به دنبال شناسایی این نیت مثبت باشیم.

علاوه بر این، احساسات منفی ما را تشویق به رشد می کنند. برای اینکه شرکا و دوستان بهتری داشته باشیم. برای رشد، برای پیشرفت.
آنها از ما افراد بهتری می سازند و باعث ایجاد تغییراتی در زندگی ما می شوند.

چرا احساسات منفی آنقدرها هم بد نیستند؟

  1. آنها نشانه ای برای یک هشدار هستند.

آنها چیزی را که در حال وقوع است، شناسایی می کنند.
خود واقعی ما، طبیعت درونی و حالت طبیعی ما صلح، آرامش و ارتباط است.

با این حال، هنگامی که با روش طبیعی و بهترین راه خود هماهنگ نیستیم، احساسات منفی را به عنوان  نشانه هایی تجربه می کنیم که می گویند از مسیر خارج شده ایم. آنها به ما می گویند، «هی، گوش کن، در اینجا یک چیزی درست نیست، تو از مسیرت خارج شدی.»

احساسات منفی «خفیف‌تر» مانند ناامیدی، دلهره یا دلخوری می‌توانند نشانه های هشدار دهنده اولیه ای باشند، مبنی بر اینکه چیزی برای شما نتیجه نمی دهد.
آن ها را به حال خود رها کنید تا صدایشان بلندتر شود.
شاید شما احساس خشم، رنجش یا ترس پیدا کنید. آنها را برای مدت طولانی تنها بگذارید تا از کنترل خارج شوند – ممکن است خشم، نفرت، اضطراب، افسردگی را تجربه کنید.

من همیشه این را به کودک نوپایی تشبیه می کنم که به توجه شما نیاز دارد. آنها به آرامی پای شما را می کشند تا توجه شما را جلب کنند. اگر آنها را نادیده بگیرید یا به آنها توجه نکنید، شروع به ناله کردن می کنند. اگر آنها را بیشتر نادیده بگیرید، یا نیازهایشان را کنار بزنید، شروع به جیغ زدن و گریه می کنند و در نهایت کاملا عصبانی خواهند شد.

ترس و اضطرابی که تجربه کردم یک نشانه هشدار بود، مبنی بر اینکه مسیری که در آن قرار گرفته ای، ناپایدار است، حتی اگر ذهن آگاه من فکر کند که من در همه چیز خیلی خوب عمل می کنم. من خیلی از مسیر خارج شده بودم و باید سرعتم را کم می کردم.

برخی از احساسات منفی نشانه‌ای بر این نیستند که  ما از مسیر یا از همسو بودن با هدفمان خارج شده‌ایم، بلکه نشانه‌هایی هستند که یعنی کار اشتباهی انجام می‌دهیم.
به زمانی که احساس شرم یا گناه می کنید، فکر کنید. اینها نشانه هایی هستند که نشان می دهد شما «کاری اشتباه» یا کاری را فقط برای تظاهر انجام می دهید. چند هفته پیش دختر 7 ساله ام به خانه آمد و گفت از چیزی خجالت می کشد.
این کلمه، کلمه ای قوی برای استفاده بود و اولین واکنش من این بود که او را دلداری دهم تا آن احساس وحشتناک او از بین برود.

اما بعد از او دلیلش را پرسیدم. همانطور که او آنچه را که اتفاق افتاده توضیح داد، متوجه شدم که احساس او کاملاً سالم بود. احساس گناه به او می گفت که او کار اشتباهی انجام می دهد – در این مورد، این یک مکانیسم خود اصلاحی بود.
بحث ما کمتر در مورد رفع احساس بد و بیشتر در مورد درس گرفتن او از اشتباهاتش و انجام «کار درست»، انجام شد.

چرا احساسات منفی آنقدرها هم بد نیستند؟

  1. آنها الهام بخش عمل هستند.

آنها کاتالیزوری برای تغییر و حرکت هستند. وقتی واقعا عصبانی می شوید چه اتفاقی می افتد؟ شما اقدام می کنید.

شاید آخرین ارتقا شغلی را که ممکن بود به شما بدهند، از دست بدهید. بسیار عصبانی می شوید. احساس کردید که لیاقت این ارتقا را دارید و عصبانی هستید که آن را بدست نیاوردید. این عصبانیت باعث می‌شود که با رئیس‌تان (البته به شیوه‌ای مودبانه و حرفه‌ای) در مورد مهارت‌ها، دستاوردها، موفقیت‌هایتان صحبت کنید تا او بتواند دیدگاه شما را ببیند و دفعه بعد راحت از کنار شما نگذرد.

شاید اگر عصبانی نبودید اینقدر واضح صحبت نمی کردید.

خشم در طول تاریخ به عنوان یک کاتالیزور مثبت برای تغییر، استفاده شده است. بسیاری از رهبران بزرگ خشم خود را مهار کرده اند تا از آنچه به آن اعتقاد دارند دفاع کنند و خواستار عدالت و تغییر باشند. مارتین لوتر کینگ جونیور گفت:

«وظیفه عالی، سازماندهی و متحد کردن مردم است تا خشم آنها به یک نیروی دگرگون کننده تبدیل شود.»

خشم ما می تواند در مقیاس کوچک فردی (مانند مورد بالا) و مقیاس بسیار گسترده تر (مانند دکتر کینگ) یک نیروی دگرگون کننده برای خوبی باشد. وقتی کسی با شما یا دیگران ناعادلانه رفتار می کند و شما احساس عصبانیت می کنید، می توانید این عصبانیت را مهار کنید تا بایستید و وضعیت را اصلاح کنید.

احساسات منفی آتشی را در دل شما ایجاد می کنند – آنها به شما انگیزه می دهند تا مولد باشید، مشکلات را حل کنید، برای چیزی که به آن اعتقاد دارید ایستادگی کنید، قدرت شخصی خود را به دست آورید و تغییراتی ایجاد کنید که شما را – یا شاید حتی جامعه – را به سمتی متفاوت سوق دهد.

من این نقل قول از آرون گاندی (نوه مهاتما گاندی) را دوست دارم:

«از خشم خود برای خوبی استفاده کنید. عصبانیت برای مردم مانند سوخت ماشین است – به شما کمک می کند تا به جلو بروید و به مکان بهتری برسید. بدون آن، ما انگیزه ای برای مقابله با یک چالش نخواهیم داشت. این انرژی است که ما را وادار می کند تا آنچه را که عادلانه و ناعادلانه است، تعریف کنیم.»

چرا احساسات منفی آنقدرها هم بد نیستند؟

  1. آنها به شما اجازه می دهند که از صمیم قلب زندگی کنید.

بسیاری از سنت‌های خرد باستانی جهان، فیلسوفان و روان‌شناسان جنبه‌های سایه روشن-تاریک، منفی-مثبت و جنبه‌های سایه خود ما را ارزشمند دانسته‌اند و مورد توجه قرار داده اند.

در مورد مفهوم یین و یانگ در فلسفه چین فکر کنید:

«این توضیح می دهد که چگونه نیروهای به ظاهر متضاد یا مخالف، ممکن است در واقع مکمل، به هم پیوسته و وابسته به یکدیگر در جهان طبیعی باشند و چگونه ممکن است در هنگام ارتباط متقابل با یکدیگر، باعث ارتقاء یکدیگر شوند.»

فیلم Inside Out را می شناسید؟
من خجالت می کشم این را اعتراف کنم، اما به هر حال این را با شما اشتراک می گذارم. وقتی فیلم برای اولین بار منتشر شد، نمی خواستم بچه هایم آن را ببینند. چرا؟ چون نمی‌خواستم روی احساسات «منفی» تأکید شود: ترس، خشم و غم. چرا آنها فقط نمی توانند فیلمی درباره JOY بسازند؟ شادی فوق العاده است.
خوشحالی، سپاسگزاری و هیجان زدگی را اضافه کنید تا فیلمی داشته باشیم که می خواهم بچه هایم را ببرم تا ببینند.

سپس سخنرانی برنه براون در TED در مورد آسیب‌پذیری را تماشا کردم و آن، مثل یک تُن آجر به من برخورد کرد. شاید آن زمان کاملاً متوجه شدم که چقدر مهم است که همه احساسات خود را حس کنیم. او در صحبت های خود به اشتراک می گذارد که برای زندگی کردن با صمیم قلب، باید طیف کاملی از احساسات را حس کنیم . مثبت: شادی، سپاسگزاری، خوشحالی. و نه چندان مثبت: اندوه، ترس، شرم، ناامیدی.

شما نمی توانید انتخابی احساسات را حس کنید. بنابراین، برای اینکه ما به عنوان یک انسان با صمیم قلب زندگی کنیم، باید طیف وسیعی از احساسات خود را احساس و ابراز کنیم. از این گذشته، اگر درد غم را متحمل نشده اید، چگونه می توانید واقعاً قدر لذت شادی را بدانید؟

و همانطور که دخترم به من یادآوری کرد، در فیلم Inside Out، حدس بزنید چه کسی روز را نجات می دهد؟ غمگینی. بله این غم است که روز را نجات می دهد.

چرا احساسات منفی آنقدرها هم بد نیستند؟

  1. آنها آزادی را فراهم می کنند.

«آنچه را که ذهن پنهان کرده، بدن آشکار می کند.»

وقتی احساسات را پنهان می کنیم یا سعی می کنیم آن ها را پنهان کنیم یا نادیده بگیریم، آنها نه تنها از بین نمی روند، بلکه  به اعماق وجود ما می روند. آنها در ما تغذیه می کنند. آنها باعث زخم، کمردرد و بیماری می شوند. این حمله قلبی «ناگهانی»، فشار خون بالای «بی دلیل» یا اضطراب «غیر منتظره» ممکن است چندان غیرقابل توضیح نباشد.

احساس عواطف به ما این امکان را می دهد که احساس را رها کنیم و به جلو برویم. دکتر روث زیمبا، پزشک کایروپراکتیک من، یک بار گفت:

«آنها را احساس کن، اما اجازه نده که تبدیل به تو شوند.»

این نکته خیلی به من کمک کرده است. فکر می‌کنم دلیل این که همه ما از آن احساسات دردناک گناه، خشم، غم و ناامیدی می‌ترسیدیم، این بود که به این معنی باشد که در چاله‌ای بی‌پایان از ناامیدی افتاده ایم که ممکن است هرگز از آن خارج نشویم.

من نگران بودم که از سوراخ خرگوش خیلی دور بشوم و هرگز برنگردم تا روشنایی روز را ببینم. اما برای حرکت باید آنها را احساس و رها کنیم. وقتی آنها را «آشکار» کنیم، کنترل بسیار کمتری بر ما خواهند داشت.

ریچ روسکوف، یک بدنساز، مربی، متخصص ماساژ و حرکت، چیزی را  گفت که عمیقاً با من resonated. او در حال مطالعه کار مدیتیشن گای آرمسترانگ، نویسنده کتاب «تهی» و این فلسفه بود که همه چیز باید به وجود بیاید، تداوم یابد و بگذرد .

همین امر در مورد احساسات ما نیز صادق است. وقتی اجازه بدهیم احساسات بوجود بیایند و تداوم پیدا کنند، از بین خواهند رفت. گرفتن، چسبیدن و هل دادن آنها به پایین، همیشه منجر به ناراحتی می شود.

حتی یک گریه خوب هم می تواند به ما کمک کند. ما سه نوع اشک مختلف داریم. اشک هایی که هنگام گریه ایجاد می شوند می توانند حال شما را بهتر کنند. اشکی که از غم گریه می شود حاوی یک ماده شیمیایی است که برای بدن ما سمی است.

گریه احساسی، راهی است که بدن از شر این سموم و مواد زائد خلاص می شود.

در ژاپن، آنها حتی «اتاق های گریه» و «رویدادهای گریه» دارند که به شرکت کنندگان در کاهش سطح استرس و رهایی از احساسات کمک می کند.

چرا احساسات منفی آنقدرها هم بد نیستند؟

  1. آنها انعطاف پذیری را ایجاد می کنند.

هرچه طیف کاملی از احساسات را بیشتر تجربه کنید، در مواجهه و مقابله با آنها انعطاف پذیرتر خواهید بود.

جسی دادلی، مددکار اجتماعی بالینی دارای مجوز و مدیر برنامه در مرکز بهداشت روانی دنور، این را می گفت.

«با فرصت دادن به خود برای احساس هر آنچه که نیاز دارید، یاد می گیرید که چگونه با آن کنار بیایید و جعبه ابزار خود را از استراتژی های مقابله ای، بسازید. سپس، دفعه بعد که همین احساس را داشتید، می دانید چه کاری باید انجام دهید و چه کاری برای شما مفید است. متوجه می شوید که این احساس شما را نخواهد کشت. این کار، میزان احساس را کم نمی کند، اما باعث می شود که شما نسبت به نحوه واکنش به آن آگاه تر باشید.
اگر مهارت های مقابله ای را ایجاد نکنید، وقتی آن احساسات را داشته باشید، می خواهید آنها را از خود دور کنید. اجتناب عاطفی تا حدی موثر است. در واقع، همه سعی می کنند از احساس بد جلوگیری کنند. اما هرچه بیشتر اجتناب کنید، مهارت های مقابله ای کمتری در شما ایجاد خواهد شد. هرچه کمتر بتوانید با آن کنار بیایید، بیشتر از احساسات می ترسید که منجر به چرخه معیوبی از دور کردن آنها می شود. در بسیاری از موارد، افراد ممکن است به راه‌های ناسالم دیگری از جمله اعتیاد و سوء مصرف مواد نیز روی آورند.
این را به خاطر داشته باشید: ما دائماً در حال تکامل هستیم. مهارت های مقابله ای شما نیز تکامل یافته و رشد خواهند کرد.»

همانطور که جسی گفت، هنگامی که با احساسات منفی روبرو می شوید و مهارت های مقابله ای موثر را یاد می گیرید، احساس می کنید قوی تر هستید و توانایی بیشتری برای مقابله با آنها در آینده خواهید داشت.

به عنوان یک مادر، این امر به ویژه به فرزندان مرتبط است. یک بار خواندم که وظیفه ما به عنوان والدین محافظت از فرزندانمان در برابر ناامیدی نیست، بلکه این است که در هنگام بروز ناامیدی در کنار آنها باشیم. اگر بچه‌های ما راه‌های سالم برای کنار آمدن با احساسات منفی را یاد نگیرند، در طول زندگی برای مدیریت آن‌ها تلاش خواهند کرد.

چرا احساسات منفی آنقدرها هم بد نیستند؟

چگونه احساسات منفی را بپذیریم و آنها را به یک انگیزه مثبت تبدیل کنیم؟

در اینجا فرآیندی وجود دارد که می توانید از آن استفاده کنید.
بیایید آن را روش ACDC بنامیم .

A – احساسات را بپذیرید و به آنها احترام بگذارید.

آن را احساس کنید اما اجازه ندهید که تبدیل به شما شوند. بگذارید بوجود بیایند، تداوم داشته باشند و بگذرند.
با آن کنار بیایید. غریزه شما این خواهد بود که آن را کنار بزنید. (جدی، چه کسی می‌خواهد احساس احمق بودن کند؟)

اما هنگامی که آن را تصدیق کردید، می توانید به جلو حرکت کنید. اگر احساس ناراحتی یا ناامنی می‌کنید، ممکن است بخواهید با یک درمانگر یا شخصی که می‌تواند فضای امنی برای تجربه احساسات شما ایجاد کند، تماس بگیرید.

C – نیت مثبت احساسات را در نظر بگیرید

آیا به عنوان یک نشانه هشدار اولیه (یک نشانه دیرهنگام)، یک کاتالیزور برای تغییرات مثبت، یک مکانیسم حفاظت یا بقا نشان داده می شود؟

نیت مثبت این احساسات را شناسایی کنید.

D – داستان خود را دوباره بررسی کنید

گاهی اوقات احساسات منفی ما موجه هستند، اما گاهی اوقات آنها نابجا هستند. حتما آنها را بررسی کنید.

اگر احساس نگرانی می کنید، آیا واقعاً چیزی برای نگرانی وجود دارد یا نگران بودن تبدیل به یک عادت بد شده است؟ اگر از دست کسی عصبانی هستید، آیا تمام حقایق را می دانید؟ شاید این یک سوء تفاهم یا سوء ظن باشد. اگر احساس غمگینی یا شکست می‌کنید، آیا داستانی وجود دارد که مدام به خودتان بگویید که درست نباشد؟ قبل از شیرجه رفتن، مطمئن شوید که عمق آب را دوبار بررسی کنید.

C – اقدام خود را انتخاب کنید

هنگامی که احساستان را تأیید کردید، درک کردید و دوباره آن را بررسی کردید، به این فکر کنید که چه اقدامی می توانید انجام دهید.

شاید از ترس برای حفظ امنیت خود متشکر باشید. شاید عصبانیت خود را مهار کنید و از تحمل چیزی که بر زندگی یا سلامتی شما تأثیر می گذارد دست بردارید. شاید از ناامیدی خود برای حرکت در مسیری جدید استفاده کنید. یا از احساس گناه خود برای اصلاح یک اشتباه استفاده کنید.

در برخی موارد، اقدام شما ممکن است این باشد که هیچ کاری انجام ندهید جز اینکه احساسی که دارید حس کنید. این هم اشکالی ندارد.

چرا احساسات منفی آنقدرها هم بد نیستند؟

وقتی احساسات منفی بد می شوند…

نادیده انگاشتن سطوح مختلف احساسات منفی که ممکن است، اتفاق بیفتد، نادیده انگاشتن خود من است.

احساس گناه بیش از حد می تواند ما را ناتوان کند. غم و اندوه زیاد، مایه افسردگی است. عصبانیت بیش از حد می تواند منجر به خشونت شود. ترس بیش از حد می تواند منجر به اضطراب شود.

تجربه سطحی از این احساسات منفی طبیعی است. تجربه سطوح مداوم و بیش از حد این احساسات می تواند سیگنالی باشد که باید به چیزی بسیار عمیق تر پرداخته شود.

اگر دائماً احساسات منفی را احساس می کنید یا احساسات شما به طور قابل توجهی در زندگی شما تداخل دارند، لطفاً برای کمک و حمایت  با پزشک، درمانگر یا متخصص خود تماس بگیرید.

نتیجه

تجربه همه این احساسات چیزی است که ما را انسان می کند.

چه می شد اگر می توانستیم برچسب احساسات منفی را برداریم؟ اگر بد نبودند چه؟ چه می شد اگر همه آنها فقط و فقط یک سری احساسات بودند؟ منفی. مثبت. خنثی. فرقی نمی‌کند. ما انواع و اقسام احساسات مختلف را داریم.

فقط آنها را احساس کنیم. به آنها گوش دهید . آنها را بپذیرید، به آنها احترام بگذارید، آنها را بپذیرید. به دنبال درک آنچه آنها می خواهند به ما بگویند، باشید تا بتوانیم آنها را برای داشتن زندگی بهتر، مهار کنیم.

منبع:

  • https://www.lifehack.org/articles/communication/how-handle-negative-emotions.html
به این مطلب امتیاز دهید

رشد خودت رو استارت بزن !

درخواست ثبت نام در دوره های امیر شریفی

مشترک شدن
اطلاع رسانی کن
guest
هنگامی که پاسخی داده شود به ایمیل شما پیام ارسال میگردد

2 نظرات
جدید ترین
قدیمی ترین بیشترین امتیاز
بازخورد درون خطی
دیدن تمام نظرات
2
0
سوالی دارید؟ بپرسیدx