چگونه با قانون جذب غیرممکن را ممکن بسازیم

نظرات 74
5 دقیقه مطالعه

Impossibleچگونه با قانون جذب غیرممکن را ممکن بسازیم

چگونه اهداف غیرممکن را ممکن کنیم

غیرممکن ها و ممکن ها را بشناسیم. باید به محدودیت هایی که برای خودمان ایجاد کردیم اهمیت بدهیم. این مقاله ی کوتاه، علت این امر را به شیوایی بیان میکند.

یکی از دلایلی که کودکان بسیار خلاق هستند این است که به روی همه ی ممکن ها، گشاده هستند. ما هم باید از همان نقطه شروع کنیم. زیرا هرچه بزرگتر شویم فیلترهای مختلفی در ذهنمان جای می گیرند به طوری که تعیین می کنیم چه چیزهایی برای ما ممکن، و چه چیزهایی برای ما غیرممکن هستند! این همان چالشی ست که اکثرما در آن مرتکب اشتباه خواهیم شد. همین باعث میشود تا “ممکن ها” را از تصمیم گیری و تفکر خلاق خود حذف کنیم زیرا بصورت غیرضروری ما را محدود کرده اند.
درک کنیم: چه چیزی ممکن و چه چیزی غیرممکن است.

تصور کنیم کودکی به اسم امیر در سن ۱۲ سالگی سعی کند گیتار زدن را یاد بگیرد. گیتار برای امیر خیلی سخت جلوه میکند و او از ادامه ی راه منصرف میشود. چون میفهمد که نمی تواند گیتار زدن را یاد بگیرد گیتاریست شدن را در لیست کارهایی که برایش ممکن نیست، می نویسد! دوباره امیر به عنوان یک کودک، متوجه میشود که نمی تواند مثل یک سوپرمن پرواز کند. چون بارها روی درخت رفته و سعی کرده پرواز کند!

تجربه ی پرواز کردن مثل یک سوپرمن، بر اساس “حقیقت” برای امیر فیلتر می شود. تجربه ی گیتار زدن هم براساس “تصور” او فیلتر می گردد.
اگر امیر واقعاً بخواهد گیتار زدن را یاد بگیرد با آموزش صحیح و یک گیتار مناسب، این توانایی را خواهد داشت که در این زمینه به مدارج بالاتر دست یابد. بله با تمرین های خوب و کافی، او می تواند به جایگاه خوبی برسد.
همه ی ما دقیقاً مشابه همین امیر کوچک هستیم. با تصمیمات نادرست درباره ی چیزهایی که برای ما ممکن و غیرممکن اند!

غیرممکن غیر ممکن است؟؟؟؟؟؟؟

چگونه با قانون جذب غیرممکن را ممکن بسازیم

یکی از مشاوران و بازاریابان کسب و کار در این خصوص چنین می نویسد:

در سال ۲۰۰۲، تصمیم گرفتم دوباره درباره ی چیزهای ممکن و غیرممکن برای خودم فکر کنم. من یک کسب و کار بازاریابی موفق در لندن داشتم. چالشی که برایم بوجود آمد این بود که من علاقه ی زیادی به کار بازاریابی داشتم اما می خواستم با همسرم به حومه شهر رفته و در آنجا زندگی کنیم جایی که مشتری کم خواهد بود اولین فکر من این بود “این غیرممکنه! من باید جایی باشم که مشتریانم هستند.” و از آنجایی که نمی خواستم هر روز چند ساعت از زمانم را صرف رفت و آمدم کنم به نظر میرسید که باید از فکر رفتن به خانه ویلایی و آرزوی ۳۰ ساله ام دست بردارم، حداقل تا زمانی که بازنشست می شوم!

همه چیز همینطور پیش رفت تا اینکه خودم توانستم راهکار دیگری پبدا کنم.

حالا چالش من، پیدا کردن یک راهِ جدید برای ارائه ی خدماتم و مدیریت عملی کسب و کارم بود. سعی کردم از بهترین تکنولوژی که در همان سال ۲۰۰۲ در دسترس بود استفاده کرده و سرویس هایم را از راه دور کنترل کنم. خوشبختانه اینکار به خوبی و زیبایی نتیجه داد.
به جای کار کردن با افرادی در حومه ی خودم، تا به امروز مشتریانی از سراسر دنیا دارم. در عرض دوازده ماه، به خانه ی رویایی خودم دست یافته و صاحب یک کسب و کار بازاریابی بین المللی موفق شدم. درآمدم هم خیلی بیش تر از زمانی بود که در لندن به سر می بردم.

شاید شما هم جزو افرادی باشید که دوست دارید موقعیت زندگی خود را مثل نمونه ای که بیان شد تغییر دهید. فقط بهتر است بدانیم که غیرممکن نیست! بسیاری از ما، در شرایط اشتباهی از این کلمه ی “غیرممکن” استفاده می کنیم در صورتیکه واقعاً همان غیرممکن، غیرممکنه ! سایر چیزها در نگاه اول شاید سخت و دشوار به نظر برسند اما با تفکر خلاق، و خارج از جعبه فکر کردن فرصت های بیشتری به خودمان بدهیم.
امروز بشینیم و مجدداً به احتمالات و ممکن های زندگی خودمان فکر کنیم. با خود روراست باشیم و داستان هایی را که از خودمان برای خودمان ساخته ایم امتحان کنیم.

3.3/5 - (13 امتیاز)

رشد خودت رو استارت بزن !

درخواست ثبت نام در دوره های امیر شریفی

مشترک شدن
اطلاع رسانی کن
guest
هنگامی که پاسخی داده شود به ایمیل شما پیام ارسال میگردد

74 نظرات
جدید ترین
قدیمی ترین بیشترین امتیاز
بازخورد درون خطی
دیدن تمام نظرات
74
0
سوالی دارید؟ بپرسیدx