داستان امیدت را از دست نده

تنها بازمانده ی یک کشتی شکسته به جزیره ی کوچک خالی از سکنه ای رسید. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد.

روزها افق را به دنبال یافتن کمک از نظر می گذراند اما کسی نمی آمد. سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره های اطرافش کلبه ای بسازد تا خود را از باد و باران و خطرات محافظت کند و دارایی های اندکش را در آن نگه داری کند.
روزی که پس از پرسه روزانه خود و جستجوی غذا در حال برگشتن به کلبه بود با دیدن دود غلیظی که از آنجا بلند می شد با شتاب خود را به کلبه رساند و آنجا را در حال سوختن دید.

Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2015-10-25 07:13:25Z | http://piczard.com | http://codecarvings.com

شاید این مطالب را دوست داشته باشید
۱ از ۱۳۰

همه چیز از دست رفته بود کلبه ای که با زحمت ساخته بود خاکستر شده بود، در جا خشکش زد.امید به زندگی دیگر نداشت از شدت خشم و اندوه فریاد زد “خدایا تو چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟

صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. خود را به سرعت به ساحل رساند و وقتی با ملوانان روبرو شد پرسید: «شما ها از کجا فهمیدید من اینجا هستم؟» ملوانان با تعجب جواب دادند: « خوب ما متوجه علایمی دودی که می فرستادی شدیم

احساس گناه کرد و به آسمان چشم دوخت.

خیلی راحت میتوان دلسرد شد هنگامی که متوجه میشویم کارهایمان به خوبی پیش نمی‌روند، اما هیچکاه امیدمان به خدا و توکل به خدا را نباید از دست دهیم زیرا اوست که در زندگی ماست، و از درد و رنج ما نیز باخبر است.

اگر که کلبه ما در حال سوختن بود، به یاد آوریم که آن شاید علامتی باشد از سمت خدا برای فراخواندن رحمتش.
برای تمام حرفها و تفکرات منفی که ما به آن فکر میکنیم، خداوند پاسخی مثبت دارد،
او گفت «آن غیر ممکن است»، و خداوند پاسخ داد «همه چیز ممکن است»،
او گفت «هیچ کس اصلا مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من که تو را دوست دارم»،
او گفت «خیلی خسته و درمانده زندگی هستم»، خداوند پاسخ داد «من آرامش بخش تو خواهم بود»،
او گفت «من توان و قدرت ادامه دادن را ندارم»، خداوند پاسخ داد «درهای رحمتم را برای تو میگشایم»،
او گفت «من توان حل مشکلات را ندارم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدایت خواهم کرد»،
او گفت «من توان انجام آن را ندارم»، خداوند پاسخ داد «با من توان انجام هر کاری را داری»،
او گفت «آن ارزشش را نخواهد داشت»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش را پیدا خواهد کرد»،
او گفت «من هرگز نمی‌توانم خودم را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را خواهم بخشید»،
او گفت «من همیشه نگران و نا امیدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هایت را به دوش من بگذار و امیدت به من باشد»،
او گفت «من ایمان کافی ندارم»، خداوند پاسخ داد «من ایمان کافی را به همه یکسان داده ام»،
او گفت «من احساس تنهایی می‌کنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترک نخواهم کرد»،

” آن قدر قوی باش تا هر روز با زندگی رو به رو شوی “

مشترک شدن
اطلاع رسانی کن
guest
12 نظرات
جدید ترین
قدیمی ترین بیشترین امتیاز
بازخورد درون خطی
دیدن تمام نظرات
مشاوره ثبت نام دوره