موفقیت در زندگی

چگونه می توان یک زندگی خوب داشت

چگونه می توان یک زندگی خوب داشت: 15 نکته‌ای  از نکات بی انتهای مورد علاقه‌ من

《شما فقط یک بار زندگی می کنید، اما اگر درست انجامش دهید، همین یک بار کافی است.》
می وست

من الان تقریبا 5 سال است که وبلاگ می نویسم. در طول این زمان نقل قول های بسیار جذاب و جاودانه ای را درمورد زندگی، به اشتراک گذاشته ام.

امروز می‌خواهم 15 تا از موارد مورد علاقه‌ام را به اشتراک بگذارم، مواردی که بارها و بارها خودم به آنها مراجعه می کنم.

بنابراین در اینجا 15 مورد از مهم ترین افکار در مورد چگونگی داشتن یک زندگی ساده وجود دارد. امیدوارم در این مقاله چیز مفیدی بیابید.

چگونه می توان یک زندگی خوب داشت

  1. وودی آلن درباره حضور داشتن می گوید.

«هشتاد درصد موفقیت، در حضور داشتن  است»

یکی از بزرگ‌ترین و ساده‌ترین کارهایی که می‌توانید برای اطمینان از موفقیت بیشتر در زندگی‌تان انجام دهید – چه در زندگی اجتماعی، چه شغلی یا سلامتتان – این است که بیشتر ظاهر شوید. اگر می‌خواهید سلامت خود را بهبود ببخشید، یکی از مهم‌ترین و مؤثرترین کارهایی که می‌توانید انجام دهید این است که هر بار که باید در باشگاه حضور پیدا کنید، حضور پیدا کنید.

ممکن است آب و هوا بد باشد، ممکن است حوصله رفتن نداشته باشید و متوجه شوید که کارهای دیگری دارید که باید انجام دهید.
اگر همچنان به باشگاه بروید، اگر زمانی که انگیزه تان کم است در باشگاه حاضر شوید، خیلی سریعتر از زمانی که در خانه می مانید و روی مبل استراحت می کنید، پیشرفت خواهید کرد.

فکر می کنم این در بیشتر زمینه های زندگی صدق می کند. اگر هر روز بیشتر بنویسید یا نقاشی کنید، به سرعت پیشرفت می کنید. اگر بیشتر بیرون بروید، می توانید دوستان جدید بیشتری پیدا کنید. اگر قرارهای بیشتری بروید، شانس شما برای ملاقات با شخص خاصی افزایش می‌یابد. به نوعی، موفقیت به اعداد بستگی دارد. افراد موفق اغلب بیشتر از افراد معمولی تلاش کرده و شکست خورده اند.

چگونه می توان یک زندگی خوب داشت

  1. نایک درباره اقدام می گوید.

«فقط انجامش بده!»

مدتی قبل، نشسته بودم و به عبارت جالب قدیمی نایک فکر می کردم که انگار، نسل به نسل ظاهر می‌شود. فکر کردم: «خب، گفتن آن آسان است، اما انجام آن چندان آسان نیست». بنابراین به این نتیجه رسیدم که این فقط یک عبارت جذاب دیگر است که مردم آن را بیرون می گویند، زیرا خوب، آنها باید چیزی بگویند.

اکنون می توانم ببینم که در واقع توصیه های بسیار مفیدی در آن عبارت وجود دارد. پس چه چیزی تغییر کرد؟ خب، حدس می‌زنم فهمیدم که واقعاً نمی‌توانید بنشینید و به چیزی فکر کنید. و فهمیدم که خیلی زیاد فکر می کنم. و اینکه من با فکر هایی که می کنم و حس هایی که دارم شناخته می شوم.

این، به قبلی بسیار مرتبط است. مردم معمولاً در حضور مداوم مشکل دارند. چرا؟ به دلیل مقاومت درونی و عادات بد (مانند فکر کردن بیش از حد به چیزها). گاهی اوقات می توانید با مرور اینکه چرا می خواهید حاضر شوید (بهبود سلامت خود، کسب درآمد بیشتر و …) از چنین فضای منفی انگیزه بگیرید.

هر چند گاهی اوقات این کار نتیجه نمی دهد. و این زمان‌هایی است که می‌تواند افراد را به سمت مارپیچ‌های منفی نزولی یا مارپیچ‌های مثبت به صعودی سوق دهد. زیرا برخی از مردم در هنگام مواجهه با مقاومت، در مکان اول خود می مانند. برخی فقط می‌روند و کاری را که می‌خواهند، انجام می‌دهند، علیرغم اینکه ذهن و احساساتشان ممکن است بگویند «نه نه نه!»

بیش از حد به افکار یا احساسات خود اعتماد نکنید یا آنها را خیلی جدی نگیرید. ممکن است بخواهید در زندگی خود تغییری ایجاد کنید. اما ذهن شما ممکن است بخواهد هموستاز  باشد. (بخواهد همه چیز ثابت بماند).
بنابراین درگیری و یک مقاومت درونی در برابر تغییر وجود دارد.

شما نمی خواهید درگیر فکر کردن بیش از حد به شوید، یا فکر کنید که افکار یا احساسات شما کنترل کامل کاری را که انجام می دهید در دست دارند. شما می خواهید به حرف های آنها گوش ندهید – یا فریادشان – و بروید و هر کاری که در اعماق وجودتان می خواهید انجام دهید.

چگونه می توان یک زندگی خوب داشت

  1. چیزها را همانطور که هستند ببینیم.

《ما چیزها را آنطور که هستند نمی بینیم، ما آنها را همانطور که هستیم می بینیم.》

این یکی از بزرگ‌ترین افشاگری‌هایی بود که وقتی برای اولین بار وارد توسعه شخصی شدم، تجربه کردم.
دیدم که جهان در برخی الگوها ثابت نیست.
فهمیدم که دیدم نسبت به دنیا را با خود دنیا اشتباه می گرفتم.

چون دنیا را از نقاط مختلف می توان دید. و با توجه به اینکه چه کسی آن را تماشا می کند، این دید تغییر می کند.

به عنوان مثال یک فرد خوش بین متوجه فرصت ها و چیزهایی می شود که باید برای آنها سپاسگزار بود و حتی اگر همه چیز  سخت یا بد باشد، دوباره تغییر خواهد کرد. فرد بدبین احتمالاً در انفعال گیر می کند، فکر می کند که دنیای او تغییر نخواهد کرد و به فرد خوش بین به عنوان یک احمق ساده لوح و گل خور نگاه می کند و به این ترتیب، راهی برای احساس برتری و خوبی در مورد خود پیدا می کند.

من هر دو راه را در زندگی ام. به شدت توصیه می کنم مسیر خوش بینانه را طی کنید.

این نقل قول جالب است، زیرا به شما کمک می کند تا متوجه شوید آنچه در دنیای خود می بینید نیز می تواند چیزهایی در مورد شما بگوید.

اگر در دنیای خود نسبت به خودتان خصومت و مخالفت زیادی پیدا می کنید، شاید بیشتر بخاطر آن چیزی که دوست دارید فکر کنید شبیه آن هستید؟
اگر چیزی در مورد مردم شما را عصبانی می کند، شاید به این دلیل است که آن کیفیت چیزی است که خودتان دارید و در مورد خودتان دوست ندارید؟

در مورد دنیای خود و آنچه می تواند در مورد خودتان به شما بگوید فکر کنید. به خودتان فکر کنید و فکر کنید که چگونه ممکن است دنیا را به گونه‌ای تفسیر کنید که برای شما مضر نباشد.

چگونه می توان یک زندگی خوب داشت

  1. کنفوسیوس درباره سادگی زندگی می گوید.

«زندگی واقعا ساده است، اما ما اصرار داریم که آن را پیچیده کنیم.»

ذهن، عاشق فکر کردن است. بنابراین به چیزهایی می اندیشد و آنها را پیچیده تر از همیشه می کند. و بنابراین شما خود را با افکار بیش از حد و شاید عدم اقدام به دلیل چیزهایی که خیلی پیچیده و سخت به نظر می رسند، غرق می کنید.

در جزئیات و چیزهای بی اهمیت گم نشوید. آنچه در زندگی شما مهم است را درک کنید و آنچه را که نیاز ندارید کنار بگذارید.

سپس زمان و انرژی بیشتری را صرف امور مهم زندگی خود کنید. اینقدر فکر نکنید و در عوض برای درک بهتر زندگی و خودتان، اقدام کنید.

  1. وینی پو درباره قدردانی از چیزهای کوچک می گوید.

«هیچ کس را نمی توان با یک بادکنک تشویق کرد»

شادی روزانه بخش بزرگی از قدردانی از چیزهای کوچک است. اگر فقط به خودتان اجازه دهید که هنگام رسیدن به یک هدف بزرگ یا زمانی که شانس بزرگی دارید، خوشحال باشید، زندگی را سخت تر از آنچه لازم است می کنید.

در عوض، روی قدردانی از چیزهایی تمرکز کنید.
چیزهایی که ممکن است آنها را بدیهی بدانید.

دو دقیقه وقت بگذارید و چیزهایی را در زندگی خود پیدا کنید که اکنون می توانید از آنها قدردانی کنید. اگر چند پیشنهاد می‌خواهید، در اینجا  مواردی وجود دارد که به شخصه دوست دارم از آنها قدردانی کنم:

  • غذایم.
  • آب و هوا.
  • سلامتی‌ام.
  • دوستان و خانواده.
  • این وبلاگ و فرصتی برای نوشتن در مورد آنچه می خواهم.
  • شما، خواننده
  • خودم و چیزهای خوب در مورد من.

نکته خنده دار این است که اگر شروع به قدردانی از چیزی کنید، می توانید خیلی سریع با توجه تان، از هر چیزی در اطراف می بینید، قدردانی کنید. ممکن است با غذایی که می خورید شروع کنید. سپس توجه خود را به موبایل جلب کنید و قدردانی کنید که می توانید با هر کسی تماس بگیرید – و هر کسی که می خواهید با شما تماس بگیرد- سپس می‌توانید توجه خود را به بیرون از پنجره ببرید و آفتاب فوق‌العاده را ببینید، سپس بچه‌ها را که با فوتبال سرگرم هستند و سپس یک فرد جذاب که قدم می زند و …

یا می توانید هر شب چند دقیقه وقت بگذارید و 5 موردی را که به خاطر آنها سپاسگزار هستید در یک دفتر یادداشت کنید.

انجام هر یک از این دو تمرین به مرور زمان باعث می شود که به طور طبیعی در موقعیت های روزمره قدردان و سپاسگزار زندگی خود باشید.

چگونه می توان یک زندگی خوب داشت

  1. آدری هپبورن در مورد نگرانی درباره اینکه دیگران چه فکری می کنند، می گوید.

«من هرگز درباره خودم به عنوان یک نماد فکر نمی کنم. آنچه در ذهن دیگران است در ذهن من نیست. من فقط کار خودم را انجام می دهم.»

یکی از بزرگترین بخش های فکر کردن و انجام کاری که واقعاً می خواهید، این است که دیگر به این که دیگران در مورد شما چه فکری می کنند اهمیت ندهید.

بسیاری از اقداماتی که انجام می‌دهید – یا انجام نمی‌دهید – ممکن است به این دلیل باشد که به تأیید دیگران نیاز دارید. وقتی جوان هستیم در مدرسه نمراتی می گیریم که به ما می گویند «خوب هستیم». این باعث می شود زندگی خلق کنیم و همیشه به دنبال جهان باشیم تا تایید بعدی را به ما بدهد. ممکن است از طرف خانواده، رئیس، دوستان، همکاران و … باشد.

اما این نیاز، نیازمندی را  ایجاد می کند.
هر چه نیاز قوی‌تر باشد، نیازمندی قوی‌تر است. افراد دیگر نیز این را احساس خواهند کرد. و تأیید ممکن است دریغ شود یا برای کنترل کردن شما استفاده شود. یا شاید فقط نیاز شما را دوست نداشته باشند.

از سوی دیگر، افرادی که چندان اهمیتی به تایید شدن نمی دهند، اغلب کارهایی را که عمیقاً می‌خواهند انجام می‌دهند. به عنوان مثال ممکن است آنها را شجاع تلقی کنند. بنابراین نحوه زندگی آنها باعث قدردانی و تایید اطرافیان خواهد شد. این کمی ضد شهودی است.

چگونه می توان یک زندگی خوب داشت

  1. هلن کلر در مورد ترس می گوید.

«جلوگیری از خطر در دراز مدت امن‌تر از قرار گرفتن در معرض مستقیم خطر نیست. ترسوها هم به اندازه جسورها گیر میافتند.»

«امنیت عمدتاً خرافات است. در طبیعت وجود ندارد…. زندگی، یا یک ماجراجویی شجاعانه است یا هیچ.»

شما نمی توانید بنشینید، راحت باشید و امیدوار باشید که کارها را انجام دهید. حداقل نه کارهایی که واقعاً می خواهید انجام شوند.
(که اغلب ممکن است کارهایی باشند که از انجام آنها می ترسید).

چرا مردم می نشینند و با آسایش و آرامش خود راحت تر هستند؟
خوب، یک دلیل بزرگ این است که آنها فکر می کنند با این کار، امن هستند. اما حقیقت همان چیزی است که کلر می گوید. ایمنی بیشتر یک خرافات است. در ذهن شما ایجاد شده تا احساس امنیت کنید. اما واقعاً هیچ امنیتی وجود ندارد. همه چیز نامشخص و ناشناخته است.

ممکن است اخراج شوید.
ممکن است کسی از شما جدا شود و برود.
ممکن است بیمار شوید.
مطمئناً مرگ به شما خواهد رسید و در نقطه ای به دیدار شما خواهد آمد.
چه کسی می داند یک ساعت دیگر چه اتفاقی می افتد؟

این خرافه امنیت  فقط یک چیز منفی نیست.
توسط ذهن شما ایجاد شده است تا بتوانید در زندگی عمل کنید.
هیچ فایده ای ندارد که در مورد اتفاقاتی که ممکن است یک دقیقه دیگر بیوفتد، پارانویایی عمل کنیم. اما چسبیدن به توهم امنیت نیز چندان فایده ای ندارد. بنابراین باید تعادل را جایی پیدا کنید که درگیر عدم قطعیت نباشید، بلکه تشخیص دهید که وجود دارد و بر اساس آن زندگی کنید.

وقتی از چسبیدن به امنیت دست بکشید، زندگی بسیار هیجان‌انگیزتر و جالب‌تر می‌شود. دیگر در یک توهم محصور نیستید و می فهمید که محدودیت های خود را برای کارهایی که می توانید انجام دهید تعیین می کنید و تا حد زیادی آزادی خود را به ارمغان می آورید. شما دیگر برای حفظ امنیت خود دیواری نمی سازید؛ زیرا به هر حال آن دیوارها  از شما محافظت نمی کنند. در عوض می توانید ماجراجویی جسورانه خود را شروع کنید. شاید به آرامی، اما با سکون‌.

چگونه می توان یک زندگی خوب داشت

  1. وینستون چرچیل در مورد مشکلات می گوید.

«وقتی به این همه نگرانی نگاه می‌کنم، داستان پیرمردی را به یاد می‌آورم که در بستر مرگ می‌گوید در زندگی‌اش مشکلات زیادی داشته که بیشتر آنها هرگز اتفاق نیفتاده اند.»

بسیاری از چیزهایی که از اتفاق افتادنشان می ترسید، هرگز اتفاق نمی افتند. آنها فقط در ذهن شما هیولا هستند. و اگر آنها اتفاق بیفتند، اغلب آنطور که انتظار داشتید دردناک یا بد نخواهند بود. اغلب اوقات نگرانی در این باره، فقط اتلاف وقت است.

البته گفتنش آسان است.
اما اگر به گذشته فکر کنید و به خود یادآوری کنید که چقدر از چیزهایی که در طول زندگی تان از اتفاق افتادنشان می ترسیدید، واقعاً اتفاق افتاده، می توانید از نگرانی های زیادی رها شوید.

این کار، انجام کارهایی که در زندگی می خواهید انجام دهید، بسیار آسان تر می کند و می توانید با نگرشی سبک تر، شادتر و خوش بینانه تر در زندگی روزمره خود حرکت کنید.

چگونه می توان یک زندگی خوب داشت

  1. وین دایر در مورد آنچه به مردم می آموزید می گوید.

«مقاله‌ای برای زندگی: در زندگی با شما همانگونه رفتار می شود که به مردم یاد می دهید با شما رفتار کنند.»

این نکته بسیار مهمی است و من فکر می‌کنم شاید اغلب افرادی که می‌خواهند زندگی اجتماعی خود را بهبود بخشند و آن را مثبت‌تر کنند، فراموش می‌کنند. آنها ممکن است فکر کنند «خب، من در چند ماه گذشته با همه خیلی خوب بوده ام، اما به نظر نمی رسد رفتار آنها نسبت به من تغییر زیادی کرده باشد».

این مشکل «پسر/دختر خوب» است.
فلانی خیلی خوب است اما هیچ جراتی در او وجود ندارد.
هیچ تغییری در لایق بودن برای نحوه برخورد با خود حس نمی کنید. هنوز هم ممکن است خوب باشید، فقط برای اینکه از طرف دیگران تأیید شوید. شما ولع را احساس می کنید.
پس از آن، احتمال کمتری برای تایید شدن وجود دارد.

ما تا حد زیادی انتخاب می کنیم که چگونه می خواهیم با ما رفتار شود. اینکه چگونه انتظار دارید مردم با شما رفتار کنند می تواند تأثیر زیادی بر نحوه رفتار شما و نحوه نگاه و رفتار اطرافیانتان با شما داشته باشد. اگر شروع به ایجاد نقشی برای خود کنید که در آن همیشه به مردم اجازه دهید آنچه را که می خواهند با شما انجام دهند، ممکن است چیزهای بسیار مخرب و منفی ایجاد کنید.

  • ممکن است برای خود هویتی بسازید که در آن عادت کنید همیشه هر کاری را که کسی میگوید، انجام دهید. شما نوعی هویت قربانی ایجاد می کنید که ممکن است از بیرون خوشحال به نظر برسید اما در درون احساس خوبی نداشته باشید. اما از آنجایی که بعد از مدتی به آن عادت کرده اید، ممکن است آن را بپذیرید و فکر کنید که:  این همان چیزی است که من هستم.
  • ممکن است این مفهوم را در ذهن اطرافیان خود ایجاد کنید که اشکالی ندارد که با شما این گونه رفتار شود. یا به این دلیل که علیرغم کاری که آنها انجام می دهند بسیار مثبت به نظر می رسید، فکر می کنند که مشکلی ندارید. یا فقط به این دلیل که شما نه نمی گویید، برخی افراد ممکن است از آن سوء استفاده کنند.

ببینید. شما نمی‌توانید همه را راضی کنید.
فکر می‌کنم هم النور روزولت و هم بودا به چیزی در این زمینه اشاره کرده‌اند که هر کاری انجام دهید همیشه افرادی هستند که از کاری که انجام می‌دهید خوششان نمی‌آید. و این اشکالی ندارد. طبیعی است.

هر چند که سعی کنید همه را با خرج خودتان راضی نگه دارید، خوب نیست. یا حتی چیزی واقع بینانه برای تلاش.
هم از نظر روحی و هم جسمی شما را می خورد.

پس خوب باشید.  مثبت فکر کنید. اما مطمئن شوید که استانداردها، قوانین و محدودیت‌های خود را نیز تعیین می‌کنید. و به یاد داشته باشید که آنچه را که می خواهید انجام دهید، زیرا همیشه منتقدانی وجود خواهند داشت.

چگونه می توان یک زندگی خوب داشت

  1. خلیل گیربان، درباره غم و شادی می گوید.

«هرچه غم و اندوه در وجود شما عمیق تر باشد، شادی بیشتری می توانید داشته باشید. آیا جامی که شراب تو را نگه می دارد همان جامی نیست که در تنور کوزه گری سوزانده شده؟ و آیا عود که روح شما را آرام می کند، همان چوبی نیست که با چاقو توخالی شده است؟ هنگامی که شاد هستید، به اعماق قلب خود نگاه کنید، خواهید دید که تنها چیزی که شما را غمگین کرده که به شما شادی می دهد. وقتی اندوهگین شدید دوباره به دلتان بنگرید و به راستی خواهید دید که برای چیزی که مایه لذتتان بوده گریه می کنید.»

درد و غم شما در گذشته، اغلب یک هدیه است.
این شما را قوی تر می کند.
همدلی و درک بیشتر، به نوعی به شما کمک می کند و شما را راهنمایی می کند. می توانید هروقت احساس ناراحتی کردید، به گذشته نگاه کنید و از اینکه دیگر در آن موقعیت نیستید، خوشحال باشید.

و اغلب در غم و اندوه است که ما نقاط قوت خود را  می سازیم. بسیاری از افراد بسیار خوش اندام با این مسیر شروع کردند؛ زیرا از نظر سلامت به یک نقطه ای پایین رسیده بودند. و بسیاری از سخنرانان بزرگ یا افراد بسیار اجتماعی ممکن است در سنین پایین خجالتی بوده باشند.
این تا حد زیادی همان اهرم عاطفی و آن احساسات دردناک است که حداقل در ابتدا به افراد انگیزه بزرگی می دهد تا زندگی خود را به روشی اساسی تغییر دهند.

اندوه شما طیف تجربه، درک و احساسات انسانی را برای شما گسترش می دهد. به دلیل غم و اندوه خود سپاسگزارتر می شوید. اندوه عمیق تر می شود. و هر چه عمیق‌تر شود، شادی بیشتری نیز خواهید داشت. اوقات غمگین اوقات شاد را شیرین تر می کنند.

چگونه می توان یک زندگی خوب داشت

  1. مهاتما گاندی در مورد تغییر می گوید.

«تو باید همان تغییری باشی که می‌خواهی در دنیا ببینی.»

«به عنوان انسان، عظمت ما آنقدر زیاد نیست که بتوانیم جهان را دوباره بسازیم – این افسانه عصر اتم است – بلکه توانایی بازسازی خودمان را دارد.»

اگر خودتان را تغییر دهید دنیایتان را تغییر خواهی داد. اگر طرز فکر خود را تغییر دهید، احساستان و اقداماتی که انجام می دهید تغییر خواهید کرد؛ بنابراین دنیای اطراف شما نیز تغییر می کند. نه تنها به این دلیل که اکنون محیط اطراف خود را از طریق دریچه‌های افکار و احساسات جدید می‌بینید، بلکه به این دلیل که تغییر درونی می‌تواند به شما این امکان را بدهد که در حالی که در الگوهای فکری قدیمی‌تان گیر نکرده‌اید – یا شاید حتی به آن فکر می‌کردید – اقداماتی را انجام دهید.

و مشکل تغییر دنیای بیرونی بدون تغییر خود، این است که  وقتی به آن تغییری که برای آن تلاش کرده‌اید برسید ، همچنان خودتان خواهید بود. شما همچنان عیوب، عصبانیت، منفی نگری، تمایلات خود خرابکاری و … را خواهید داشت.

بنابراین، در این موقعیت جدید، شما هنوز چیزی را که به آن امید داشتید، پیدا نمی کنید، زیرا ذهن شما هنوز درگیر آن چیزهای منفی است و اگر بدون داشتن بینش و فاصله گرفتن از نفس خود، چیز بیشتری به دست آورید، قدرتمندتر می شود. از آنجایی که نفس شما عاشق تقسیم چیزها، یافتن دشمنان و ایجاد جدایی است، ممکن است شروع به ایجاد مشکلات و درگیری های بیشتر در زندگی و دنیای شما کند.

چگونه می توان یک زندگی خوب داشت

  1. ارنست همینگوی درباره توجه به مسیر ی که می روید، می گوید.

«هرگز حرکت را با عمل اشتباه نگیرید.»

گم شدن در مشغله کاری بسیار آسان است. ممکن است زمان زیادی را در صندوق پستی خود بگذرانید یا موارد را بایگانی و سازماندهی کنید. اما در پایان روز یا هفته، چه کاری انجام داده اید؟

فقط به این دلیل که شما در حال حرکت هستید به این معنی نیست که در مسیری که واقعاً می خواهید بروید، حرکت می کنید. برای انجام این کار، باید کارهایی را انجام دهید که می دانید واقعا مهم هستند و با اهداف شما همسو هستند  و همچنین در مشغله کاری گم نشوید.

بنابراین، اثربخشی و بهره وری خود را افزایش دهید. اما مهمتر از آن، هرگز دیدگاه خود را نسبت به تصویری بزرگ از خود، از دست ندهید. دست به کار شوید و کارهایی را که باید انجام دهید تا به جایی که می خواهید برسید.

  1. ساموئل بکت در مورد شکست می گوید.

«تا کنون سعی کردید. تا به حال شکست خوردید. ایرادی ندارد. دوباره امتحان کنید. دوباره بهتر  شکست بخورید.»

این یک نگرش آسان و آرام نسبت به شکست است. نگرشی که می گوید شکست به همان اندازه طبیعی است که پختن غذا یا مسواک زدن دندان هایتان، طبیعی است.
وقتی شکست خوردم یا اشتباه کردم این یکی را به خودم یادآوری می کنم. یا زمانی که ترس از شکست ظاهر می شود، تمام داستان ها و تصوراتی که ممکن است با شکست همراه شوند را متوقف می کند؛ و انجام عمل را آسان تر و کم تر خسته کننده و سنگین ÷می کند.

چگونه می توان یک زندگی خوب داشت

  1. کریستن زامبوکا در مورد واقعیت و تغییر دنیا می گوید.

«اگرچه ممکن است به راه دوری سفر کنم، اما تنها با آنچه با خود حمل می کنم ملاقات خواهم کرد، زیرا هر انسانی یک آینه است. ما فقط خودمان را در اطرافیانمان منعکس می کنیم.
نگرش ها و اعمال آنها فقط بازتابی از خود ماست.
کل جهان و شرایط آن در درون همه ما قسمت های متقابل خود را دارد.
نگاه را به سمت داخل بچرخانید. خودتان را اصلاح کنید و دنیایتان تغییر خواهد کرد.»

این شاید نقل قول مورد علاقه من باشد. آن را دوست دارم زیرا به من یادآوری می کند که حتی اگر دنیایی بسیار بزرگ وجود دارد با امکانات و افراد زیاد، در نهایت تغییری بزرگ در زندگی، به همان تغییر خود منجر می شود.

همانطور که در بالا ذکر کردم، بسیار آسان است که فکر کنید دیدگاه شما، لنزی که از طریق آن واقعیت را می بینید، خود واقعیت است. اما شما واقعا نمی توانید واقعیت را ببینید. شما فقط می توانید آن را از طریق لنز فیلتر شده ببینید.
و آن لنز شما هستید.

برای مثال، تغییر یک نگرش بسیار منفی به یک نگرش بسیار مثبت، دیدگاه شما را به خود و کل جهان تغییر می دهد. اما متقاعد کردن کسی در این مورد بسیار سخت است. فقط باید دیدگاه دیگری را امتحان کنید و فقط یک ماه یا بیشتر از آن استفاده کنید. حتی اگر هموستاز بخواهد شما را به دیدگاه قدیمی خود بازگرداند، ممکن است باعث شود فکر کنید که نگرش مثبت ناخوشایند یا غیرعادی است.

حقیقت این است که اگر خودتان را تغییر ندهید و اصلاح نکنید، زندگی هرگز مانند رویاهای شما نخواهد بود. هیچ کس برای نجات شما نمی آید. نه کتاب یا استاد توسعه شخصی، نه والدین، نه شوالیه/بانویی با زره سفید.
بله اطرافیان شما مطمئنا می توانند کمک بزرگی باشند.

اما به عنوان یک بزرگسال در این دنیا زمان آن رسیده که بزرگ شوید و خود را نجات دهید. نه فقط به این دلیل که کار درستی است. به این دلیل که این چیزی است که در واقع توجه می دهد.

چگونه می توان یک زندگی خوب داشت

  1. مارک تواین درباره پیروی کردن از قلب می گوید‌.

«بیست سال بعد، بیشتر از کارهایی که انجام نداده‌اید، ناامید خواهید شد. بنابراین خطوط کمان را دور بیندازید. از بندر امن دور شوید. بادهای تجاری را در بادبان های خود بگیرید. کاوش کنید. رویا ببينيد. كشف کنید.»

این یک نقل قول عالی است و من چیز زیادی برای اضافه کردن به آن ندارم.
خوب، آن را یادداشت کنید و به عنوان یک یادآوری روزانه – روی درب یخچال یا حمام خود – روی کارهایی که در زندگی خود انجام می دهید، اعمال کنید.

منبع:

  • https://www.positivityblog.com/favourite-timeless-tips
به این مطلب امتیاز دهید
مشترک شدن
اطلاع رسانی کن
guest
هنگامی که پاسخی داده شود به ایمیل شما پیام ارسال میگردد

0 نظرات
بازخورد درون خطی
دیدن تمام نظرات
دکمه بازگشت به بالا
×
0
سوالی دارید؟ بپرسیدx